1

پنجشنبه 17 شهریور 1390

ملودی مگ



shahram nazery 04 شهرام ناظری: سی سال است که صداوسیما حق مرا می‌خورد

شهرام ناظری گفت: «خیلی‌ها خیلی ادعاهای زیادی دارند اما من، شهرام ناظری فرزند ایران و از نژاد کرد از ابتدای انقلاب یعنی سال ۵۷ تا امروز که دارم با شما سخن می‌گویم، در این مدت ۳۳ سال نه کمک مالی و نه وام‌های آنچنانی گرفته‌ام و نه زمین و نه خانه و نه هیچ چیز دیگر. هرگز از کسی یا نهادی نه تنها چیزی طلب نکرده‌ام، حتی حق و حقوق طبیعی ۳۰ ساله خود را نیز نگرفته‌ام. این را بدان سبب آورده‌ام که بدانید یک هنرمند با چه شرایطی در این مملکت روند کار هنری خود را ادامه داده است. خیلی‌ها و خیلی از مراکز وامدار من هستند اما من وامدار کسی نیستم برای همین خدا را شکر که سربلندم….»

به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی شهرام ناظری در گفت‌وگویی مفصل با ماهنامه «تجربه» از پخش بدون مجوز آثارش از صداوسیما گله کرد. او گفت: «اکنون بیش از ۳۰ سال است که صداوسیما آثار و صدای مرا به گونه‌های مختلف مورد استفاده قرار داده و پخش کرده است و جالب اینجاست که در این مدت ۳۰ سال که در حقیقت یک عمر محسوب می‌شود بدون اجازه از من و بدون اطلاع من و بدون در نظر گرفتن حق و حقوق من از نظر کپی‌رایت عمل کرده است.»

این خواننده سرشناس کشورمان در ادامه گفت: «هر کدام از شما مسئولان ۳۰ ماه حقوق‌تان را دریافت نکنید چه واکنشی نشان می‌دهید؟ حال ببینید من شهرام ناظری که ۳۰ سال یعنی یک عمر تحمل کرده‌ام، همچون کوه ایستاده‌ام، من می‌گویم دیگر بس است. بی‌عدالتی بس است. بیایید بعد از ۳۰ سال به هنرمندان واقعی و اصیل کشور احترام بگذارید.»

ناظری در خاتمه افزود: «خیلی‌ها خیلی ادعاهای زیادی دارند اما من، شهرام ناظری فرزند ایران و از نژاد کرد از ابتدای انقلاب یعنی سال ۵۷ تا امروز که دارم با شما سخن می‌گویم، در این مدت ۳۳ سال نه کمک مالی و نه وام‌های آنچنانی گرفته‌ام و نه زمین و نه خانه و نه هیچ چیز دیگر. هرگز از کسی یا نهادی نه تنها چیزی طلب نکرده‌ام، حتی حق و حقوق طبیعی ۳۰ ساله خود را نیز نگرفته‌ام. این را بدان سبب آورده‌ام که بدانید یک هنرمند با چه شرایطی در این مملکت روند کار هنری خود را ادامه داده است. خیلی‌ها و خیلی از مراکز وامدار من هستند اما من وامدار کسی نیستم برای همین خدا را شکر که سربلندم.»


--

سه شنبه 15 شهریور 1390

از اینکه این سایت رو چند وقته که آپدیت نکردم متاسفم...مطالب زیادن برای همین دیگه در مورد اخبار موسیقی نمینویسم و فقط از اخبار کنسرت های استاد شهرام ناظری و گروه فردوسی مینویسم..

جمعه 28 مرداد 1390

ملودی مگ


shajarian shahnaz اجرای قطعات جدید در تور اروپایی استاد شجریان

تور اروپایی محمدرضا شجریان و گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی از ۲۵ شهریور با اجرای قطعات جدید آغاز و در دو بخش اجرا می شود. اجرای بخش اول در دستگاه سه گاه و بخش دوم در آواز بیات اصفهان خواهد بود.

به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی یه نقل از سایت دل‌آواز، آغازگر بخش اول، قطعه آرام پیش در‌آمد از ساخته‌های مجید درخشانی است که با اجرای درآمد و زابل، با کمی تندتر شدن ریتم به تصنیف «ساقی نامه» از ساخته‌های محمدرضا شجریان با تنظیم مجید درخشانی می‌رسد. «ساقی نامه» فرمی بسیار قدیمی است که در ردیف موسیقی ایرانی که در برخی دستگاه‌ها اجرا می‌شود. محمدرضا شجریان با استفاده از این فرم برای اولین بار در دستگاه سه گاه، این تصنیف را ساخته‌‌است.
در قسمت بعدی ساز و آواز به صورت بداهه در در‌آمد زابل و مویه و… اجرا می‌گردد. در قسمت سوم، چهارمضراب در دستگاه سه گاه ساخته مجید درخشانی در گوشه‌های در‌آمد، زابل، مویه، مخالف و… توسط گروه اجرا می‌شود. (چهار مضراب فرمی بسیار قدیمی است که ریتم آن سریع و تند است.)
قسمت چهارم، ساز و آواز بداهه در مخالف و مغلوب و…. که اوج سه‌گاه است اجرامی‌شود. در قسمت پنجم مقدمه‌ای در وزن دو چهارم ساخته مجید درخشانی اجرا می‌گردد که پیش درآمدی است برای تصنیف «ساکن جان» اثر شجریان، ریتم این تصنیف که شش هشتم کنداست و برروی شعر زیبای مولانا ساخته شده، پایان بخش قسمت اول برنامه خواهد بود.

shajarian shahnaz small اجرای قطعات جدید در تور اروپایی استاد شجریان

بخش دوم با پیش درآمد شوشتری در آواز بیات اصفهان اثر استاد جلیل شهناز (که نام گروه به پاس احترام به هنر ماندگار ایشان انتخاب شده است) در شش هشتم کند آغاز می‌شود. این پیش درآمد برای گروه توسط مجید درخشانی تنظیم شده است. سپس ساز و آواز به صورت بداهه اجرا می‌شود. در ادامه چهار مضراب اصفهان از ساخته‌های محمدرضا شجریان در میزان شش شانزدهم با تنظیم مجید درخشانی اجرا می‌گردد. سپس ساز و آواز به صورت بداهه خوانی و بداهه نوازی اجرا شده و پس از آن تصنیف «فکر عشق» ساخته محمدرضا شجریان روی شعر حافظ با ضرب‌ آهنگ و حال و هوای تصانیف قدیمی موسیقی ایران با تنظیم مجید درخشانی توسط گروه اجرا می‌شود.
در دو بخش آخر ابتدا قطعه «خروش عشاق» در عشاق اصفهان است که با میزان بندی بیست تایی گاهی به صورت ده تایی به همراه ساز و آواز بداهه اجرا می‌شود. سپس تصنیف اصفهان با شعر مولوی ساخته مجید درخشانی با ریتم لنگ ۷ ضربی به کنسرت پایان می بخشد .
در تور اروپایی ۲۰۱۱، محمدرضا شجریان و گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی در شهرهای استانبول- ترکیه(۱۶ سپتامبر ۲۰۱۱)، آمستردام – هلند(۳۰ سپتامبر ۲۰۱۱ )، بروکسل – بلژیک(۱ اکتبر ۲۰۱۱)، ماینز – آلمان(۳ اکتبر ۲۰۱۱)، برلین – آلمان(۱۴ اکتبر ۲۰۱۱)، هامبورگ – آلمان(۱۵ اکتبر ۲۰۱۱)، لندن – انگلستان(۱۸ اکتبر ۲۰۱۱)، ادینبورگ – انگلستان(۱۹ اکتبر ۲۰۱۱)، مونیخ – آلمان(۲۱ اکتبر ۲۰۱۱)، وین – اتریش(۲۲ اکتبر ۲۰۱۱)، گوتبرگ – سوئد(۲۷ اکتبر ۲۰۱۱)،استکهلم – سوئد(۲۹ اکتبر ۲۰۱۱)، کلن – آلمان(۳۰ اکتبر ۲۰۱۱) اجرای برنامه خواهند داشت.


دوشنبه 24 مرداد 1390

مجله‌ی موسیقی ملودی

یک صدا، یک ساز و استاد پرویز یاحقی


parviz yahaghi یک صدا، یک ساز و استاد پرویز یاحقی

شهرزاد شاه‌کرمی: هجدهم مرداد ماه ۱۳۷۲ خورشیدی ساعت ۸:۱۵ شب: دوربین فیلمبرداری روشن می شود و تصویری از «پرویز یاحقی» که مقابل دوربین ایستاده است را می‌بینیم. او قصد دارد تصاویری را از خود و صدای سازش به یادگار بگذارد و می‌خواهد با این کار چهره‌ای واقعی از خودش به عنوان یک نوازنده و هنرمند صاحب سبک در ویلن و موسیقی ایرانی برجای بگذارد تا راه سواستفاده از این قبیل آثار هنرمندان، پس از فوت صاحب اثر، از بین برود.

  • پرویز یاحقی به روایت پرویز یاحقی :

پرویز یاحقی متولد ۳۱ شهریور ماه ۱۳۱۵ است. در ۱۶ سالگی به ریاست برنامه کنسرت شماره ی ۳ رادیو درآمد و به دلیل دوستی با بیژن ترقی (ترانه سرا) از او خواست که برایش ترانه بسراید و به این ترتیب اولین ترانه برای آهنگ یا حقی در دستگاه ماهور به خوانندگی مرحوم مرضیه ساخته و از رادیو پخش شد.
یاحقی پایه ی ثابت برنامه گلهای رادیو قبل از انقلاب بود و بسیاری از خواننده های آن دوران با آهنگهای او معروف شدند، و با صدای ویلن اش خیلی ها دل به موسیقی ایرانی بستند.
از سال ۱۳۵۸ به بعد وسایل صوتی و میکروفن های حرفه ای توسط یاحقی و جمعی از دوستان وی خریداری و جمع آوری شد و خانه وی تبدیل به محلی برای ضبط های خصوصی گردید.که در آن استاد جلیل شهناز (نوازنده تار) و استاد جهانگیر ملک (نوازنده تمبک) در ضبط سری B,A و استاد امیرناصر افتتاح (استاد تمبک) در ضبط سری c، شرکت داشتند.
پرویز یاحقی بسیار شیفته ی موسیقی بود آن چنان که خود وی در این باره می گوید:”تمرینات روزانه ی من و یا بهتر بگویم، تمرینات شبانه روزی ام یکی از عجیب ترین دوران زندگانیم بود. حال که به آن سالهای گذشته نگاه می کنم، می بینم چه دوران پرمشقت و عجیبی را پشت سر گذاشته ام؛ مشقت نه از آن جهت که تمرین برایم سخت بود، چرا که من عاشق موسیقی هستم تنها از آن جهت که برایم عجیب بود.”

yahaghi parviz یک صدا، یک ساز و استاد پرویز یاحقی

پرویز در دوران مدرسه ساعت ۵ صبح قبل از سایر اهل خانه از خواب بیدار می شد و در اتاق کوچکی که خود آن را به زیرزمین تشبیه می کند و در کنج خلوتی که مادرش برای او مهیا کرده بود و به دور از خواب اهل خانه، مشق ساز می کرد. تمرین او تا ساعت ۳۰ : ۷ دقیقه صبح به طول می انجامید و پس از آن با عجله به سمت مدرسه که فاصله چندانی با خانه نداشت، می رفت و ظهر پس از مدرسه به خانه بازگشته و از ساعت ۲ بعدازظهر به تمرین ادامه می داد تا ساعت ۴ که دوباره به مدرسه می رفت و پس از بازگشت از مدرسه به تمرین می پرداخت تا شب که در کلاس درس استادش حضور یابد.
این شیوه ی زندگی پس از ۶ یا ۷ سال به قول یاحقی: “سه دردسر بزرگ “برای او رقم زد؛ ضعف بدن و بیماری ریوی، نگرانی اهل خانه و سرانجام شکایت و اعتراض همسایه ها که گاه و بی گاه صدای ویلن یاحقی را می شنیدند.

  • ۲۰ شهریور ماه ۱۳۷۲:

یاحقی با دوربین تصاویری از ویلن خود ضبط می کند و می گوید: این ویلن توسط استاد ابراهیم قنبری ساخته شده که پس از ۳۰ سال اجرای برنامه در رادیو وکنسرت های متعدد در نقاط مختلف کشور و سفرهای فراوان قرار است ماه آینده (مهرماه) توسط استاد قنبری باز شود.

  • نوروز سال ۱۳۷۷:

یاحقی هم چنان دوربین در دست مشغول ضبط تصاویری از سفره هفت سین است که به گفته خودش به دلیل تب و بیماری اخیر نتوانسته آنطور که می خواهد آن را بچیند. یاحقی در حالی که تصویری از سبزه هفت سین می گیرد، می گوید:
“همه چیز شکل جدیدی یافته حتی سبزه هفت سین که با سبزه ی دوران کودکی ام متفاوت است.”
یاحقی سرانجام در ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۵ دار فانی را وداع می گوید و پیکرش در حالی در منزل شخصی اش یافت می شود که ۴۸ ساعت از فوت او گذشته بوده است.

سوز و گداز نه برای رفتن که برای فرصتهای از دست رفته است. (احمد شاملو)
این متن با الهام از مستند “کنسرتی که هرگز اجرا نشد” ساخته بهمن فرمان آرا، نوشته شده است.

  • شهرزاد شاه‌کرمی/مجله‌ی موسیقی ملودی

شنبه 22 مرداد 1390

rumi symphony شهرام ناظری در سونی‌سنتر کانادا به روی صحنه می‌رود

شوالیه‌ی آواز ایران با همراهی فرزندش موسیقی ایرانی را به کانادا می‌برد.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی «شهرام ناظری» و «حافظ ناظری» به همراه گروهی از برترین نوازندگان جهان در ماه سپتامبر آینده در کانادا به روی صحنه می‌روند.
در این برنامه که «نوای صلح ایران» نام دارد بخش‌هایی از «سمفونی رومی» اجرا می‌شود.
سالن معروف سونی‌سنتر ساعت هشت شب روز شنبه دهم سپتامبر (۱۹ شهریور) میزبان آوای شوالیه آواز ایران و هنرنمایی حافظ ناظری خواهد بود.
در این کنسرت Glen Velez نوازنده سازهای کوبه‌ای، Matt Haimovitz نوازنده ویلنسل، Paul Neoubaour نوازنده ویلن آلتو، Hussain Zahawy نوازنده دف و سازهای کوبه ای شرکت دارند.
گفتنی است که شهرام ناظری پس از دوازده سال در کانادا به اجرای برنامه خواهد پرداخت.
سالن زیبای سونی سنتر شهر تورنتو معروف‌ترین و مجلل‌ترین سالن هنری در کاناداست که بیش از ۳۰۰۰ نفر گنجایش دارد.
دوستداران شرکت در این کنسرت می‌توانند با شماره تلفن ۴۱۶-۳۰۵-۰۷۰۷ و یا مراجعه به مراکز ایرانی شهر تورنتو نسبت به تهیه بلیت اقدام کنند.
هم‌چنین امکان خرید اینترنتی بلیت از طریق این نشانی در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.





شنبه 22 مرداد 1390

ملودی مگ:

jalil shahnaz 01 تغییرنام سالن بتهوون خانه هنرمندان به سالن استاد شهناز

در ضیافتی که با حضور شهردار تهران و جمعی از اهالی هنر برگزار شد،سالن بتهوون خانه هنرمندان به سالن استاد جلیل شهناز تغییر نام یافت.

به گزارش مجله‌ موسیقی ملودی از خبرآنلاین، مجید سرسنگی در ویژه برنامه «ملکوت کلمات» دلیل این تغییر نام را تذکر محمدباقر قالیباف در یکی از جلساتی که با او داشته عنوان کرد و یادآور شد:«بعد از دیدار با شهردار تهران و تذکر درباره تغییر نام این سالن تصمیم گرفته شد که این سالن تغییر نام یابد.»

سپس حمیدرضا نوربخش مدیرعامل خانه موسیقی خبر از تغییر نام سالن بتهوون به نام جلیل شهناز داد و گفت:«هفته گذشته به همراه آقای پیرنیاکان، طلوعی و سرسنگی به عیادت استاد شهناز  رفته بودیم که در آن‌جا آقای سرسنگی متذکر شد که در خانه هنرمندان ایران، همه سالن‌ها به نام مفاخر معاصر ایران است به‌جز سالن بتهوون که ظاهرن قرار بوده نام دیگری داشته باشد اما به خاطر تعجیل در این امر، نام بتهوون بر آن گذاشته شد. گر چه این موسیقیدان، یکی از نوابغ تاریخ موسیقی جهان است اما در خانه هنرمندان یک وصله ناجور به شمار می‌آمد.»

مدیرعامل خانه موسیقی افزود: «روز ۱۶مردادماه در جلسه شورای عالی خانه هنرمندان تغییر نام سالن بتهوون به سالن استاد جلیل شهناز تصویب شد که البته در مراسم ویژه‌ای با حضور هنرمندان این نامگذاری را تکمیل خواهیم کرد.»

چهارشنبه 19 مرداد 1390


برگزاری کنسرت کیهان کلهر و حسین علیشاپور در اروپا

 

kalhor برگزاری کنسرت کیهان کلهر و حسین علیشاپور در اروپا
کیهان کلهر آهنگساز و نوازنده کمانچه به همراه حسین علیشاپور، آوازخوان، آبان ماه ۹۰ کنسرتی را در چند شهر اروپایی برگزار می‌کنند.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی حسین علیشاپور ضمن اعلام این خبر گفت: این کنسرت در قالب گروه همنوازان کلهر اجرا می‌شود و علی بهرامی در آن سنتور باس و مجید خلج سازهای کوبه‌ای می‌نوازند.
به گفته علیشاپور این کنسرت‌ها که در کشورهای انگلستان ، فرانسه ، هلند ، بلژیک و مجارستان اجرا می شوند که در مجموعه ۶ تا ۸ اجرا را در بر می‌گیرد و  کیهان کلهر  در این اجرا ساز شاه‌کمان را خواهد نواخت.
به گفته علیشاپور این کنسرت‌ها در آواز بیات اصفهان و بر اساس اشعاری از مرحوم مهدی اخوان ثالث اجرا خواهد شد.
از علیشاپور در چند ماه اخیر آلبوم‌های بادبان شکسته،به آهنگسازی حسین قاسم‌پور و آوای تو به آهنگسازی فرهاد ابراهیم‌خانی به بازار موسیقی عرضه شده است.
همچنین در چند روز آینده دو آلبوم تنها با آهنگسازی سیامک جهانگیری، نوازنده‌ نی که اجرایی حرفه‌ای از خود در کنسرت گروه دوستی(حسین علیزاده  و شهرام ناظری) به یادگار گذاشت، و طغیان به آهنگسازی میدیا فرج‌نژاد عرضه عمومی خواهد شد.

کیهان کلهر آهنگساز و نوازنده کمانچه به همراه حسین علیشاپور، آوازخوان، آبان ماه ۹۰ کنسرتی را در چند شهر اروپایی برگزار می‌کنند.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی حسین علیشاپور ضمن اعلام این خبر گفت: این کنسرت در قالب گروه همنوازان کلهر اجرا می‌شود و علی بهرامی در آن سنتور باس و مجید خلج سازهای کوبه‌ای می‌نوازند.
به گفته علیشاپور این کنسرت‌ها که در کشورهای انگلستان ، فرانسه ، هلند ، بلژیک و مجارستان اجرا می شوند که در مجموعه ۶ تا ۸ اجرا را در بر می‌گیرد و  کیهان کلهر  در این اجرا ساز شاه‌کمان را خواهد نواخت.
به گفته علیشاپور این کنسرت‌ها در آواز بیات اصفهان و بر اساس اشعاری از مرحوم مهدی اخوان ثالث اجرا خواهد شد.از علیشاپور در چند ماه اخیر آلبوم‌های بادبان شکسته،به آهنگسازی حسین قاسم‌پور و آوای تو به آهنگسازی فرهاد ابراهیم‌خانی به بازار موسیقی عرضه شده است.
همچنین در چند روز آینده دو آلبوم تنها با آهنگسازی سیامک جهانگیری، نوازنده‌ نی که اجرایی حرفه‌ای از خود در کنسرت گروه دوستی(حسین علیزاده  و شهرام ناظری) به یادگار گذاشت، و طغیان به آهنگسازی میدیا فرج‌نژاد عرضه عمومی خواهد شد.

  • همشهری آنلاین

دوشنبه 17 مرداد 1390

پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران

20 و 21 مرداد برگزار می‌شود 
کنسرت مسعود شعاری به همراه گروه همساز در نیاوران 
مسعود شعاری به همراه گروه همساز 20 و 21 مرداد در فرهنگسرای نیاوران قطعاتی تلفیقی از موسیقی ایران و هند را به روی صحنه خواهد برد.

مسعود شعاری با بیان این مطلب گفت: در این کنسرت ما سه‌نوازی‌هایی را با همراهی سازهایی چون سه تار، گیتار کلاسیک، تبلا و عود اجرا خواهیم کرد. این در حالی است که در بخش‌های دیگر این اجرا بداهه‌نوازی‌هایی از تمام سازهای حاضر در این کنسرت خواهیم داشت. بداهه‌نوازی‌ها قرار است بر روی پایه ثابتی که سایر نوازنده‌ها خواهند نواخت شکل بگیرد.
وی همچنین در مورد ساختار قطعات این اجرا تصریح کرد: آهنگسازی بیشتر قطعات این اجرا توسط پسرم سینا شعاری انجام شده است؛ در این قطعات از تم هایی که بین ایران و هند در گردش هستند با بهره از ریشه آهنگسازی که در شرق وجود دارد استفاده شده است.
شعاری درباره سایر ویژگی های قطعات این کنسرت گفت: این اجرا مبتنی بر پایه‌های ریتمیک و ملودی های آزاد و در گردشی است که خاستگاه شرقی دارند؛ ریتم‌ها نیز بیشتر از فضای ریتمیک موسیقی هندی گرفته شده است.
این موسیقیدان درباره گروهش در این کنسرت گفت: گروه همساز را در این اجرا سینا شعاری با عود و گیتار کلاسیک، درشن آنند با تبلا و خود من با سه‌تار تشکیل می‌دهیم.
کنسرت مسعود شعاری به همراه گروه همساز به همت انجمن موسیقی ایران روزهای 20 و 21 مردادماه ساعت 30/21 در فرهنگسرای نیاوران برگزار می‌شود.

دوشنبه 17 مرداد 1390

پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران

محمد یگانه در گفت‌وگو با «نای»: 
دوتار شمال خراسان بهترین ابزار روایت موسیقایی شاهنامه است 
موسیقی نواحی و به خصوص دوتار شمال خراسان به دلیل ظرفیت های ویژه اش بهترین و مناسب ترین ابزار روایت شاهنامه محسوب می شود.

محمد یگانه در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران ضمن بیان این مطلب گفت: من چهار دهه از عمر خود را صرف کار بر روی دوتار کرده ام و در طول این مدت به تناسب عجیبی که میان دوتار خراسان شمالی و شاهنامه وجود دارد پی برده ام. 
این دوتار نواز شمال خراسان افزود: من در 12 سال اخیر به روایت شاهنامه با دوتار پرداخته ام و بخش مهمی از آن را تاکنون با این روش تصنیف کرده ام. وقتی نتیجه این کار را در جشنواره ها و شهرهای مختلف اجرا می کنم هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص به راحتی می توانند با آن ارتباط برقرار کنند.
وی همچنین تصریح کرد: موسیقی شمال خراسان بزمی نیست و جزو موسیقی های رزمی تقسیم بندی می شود و همگونی خاصی با ساختار شاهنامه دارد؛ این همگونی به قدری زیاد است که من احساس می کنم فردوسی حتما در زمانه خود از دوتار و مقام های آن اطلاع داشته و شاید حتی از آنها نیز بهره گرفته باشد.
محمد یگانه در ادامه گفت: ساز دوتار از قدمتی 3 هزار ساله برخوردار است و به وسیله آن تمامی حالت های حماسی شاهنامه را می توان به مخاطب انتقال داد؛ چنین کاری را من طی یک دهه گذشته انجام داده ام منتهی هنوز حامی مالی برای انتشار"شاهنامه به روایت دوتار" پیدا نکرده ام.
این دوتار نواز که فرزند بخشی بزرگ شمال خراسان مرحوم استاد محمد حسین یگانه است گفت:  پدرم سال ها بهترین راوی شاهنامه با ساز دوتار بوده و من نیز سعی کرده ام از تجربیات او بهره ببرم. جالب اینکه مردم روستاهای شمال خراسان به واسطه اجرای شاهنامه با دوتار، به درک بسیار بالایی از شاهنامه رسیده اند که در شهرها دیده نمی شود.
وی همچنین تاکید کرد: اما دست اندرکاران فرهنگی که داعیه حفظ میراث معنوی ایران را دارند به این نکته هیچ توجهی نمی کنند و حتی حاضر به ضبط حاصل تلاش هایی که من طی 12 سال گذشته در زمینه روایت شاهنامه با دوتار انجام داده ام نیستند.


شنبه 15 مرداد 1390

پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران

تکرار تقلید/نجفیان: 
برخی خوانندگان تصور می‌کنند صدای خوبی دارند 
خواننده و آهنگساز «رسم زمونه» گفت: متاسفانه با وجود چنین گنجینه‌ای غنی، امروز خوانندگانی را می‌بینیم که هیچ شناختی از دستگاه و ردیف‌های موسیقی ندارند و تنها به تصور داشتن یک صدای خوب، وارد عرصه موسیقی و خوانندگی شده‌اند.

رسول نجفیان خواننده و آهنگساز در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی موسیقی ایران، یکی از دلایل ماندگاری ردیف‌های موسیقی ایرانی را تعزیه دانست و اظهار کرد:  تعزیه آزادترین پدیده‌ای بود که نوای موسیقی به شکل آوازخوانی در آن وجود داشت و تمام ردیف‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی، از برکت تعزیه برای ما مانده است. 
 وی افزود: متاسفانه با وجود چنین گنجینه‌ای غنی، امروز خوانندگانی را می‌بینیم که هیچ شناختی از دستگاه و ردیف‌های موسیقی ندارند و تنها به تصور داشتن یک صدای خوب، وارد عرصه موسیقی و خوانندگی شده‌اند. این در حالی است که در گذشته یک هنرجو باید سال‌های سال زیر پای استادی می‌نشست تا موسیقی را یاد بگیرد و حتی خود من هم سال‌ها پیش استاد مهرتاش رفتم تا خوانندگی را یاد گرفتم. 
 این خواننده ادامه داد: امروز تصور همه این است که می‌توانند بخوانند و بازی کنند در حالی که اگر به‌شان بگویند یک عمل جراحی انجام دهند، دست‌‌پایشان می‌لرزد. این مثال را زدم که بگویم سختی خوانندگی همچون سختی یک عمل جراحی تخصصی است و آموزش مداوم می‌خواهد. 
 نجفیان تاکید کرد امروز خوانندگانی که آواز را به خوبی بشناسند و بخوانند شاید به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد. 
 خواننده «آهوی زخمی» در ادامه با تاکید بر این که در ادامه این روند، شاید موسیقی اصیل ایرانی از میان رود، تصریح کرد: به اعتقاد من برای شناختن موسیقی به جوانان نیاز است که اصل موسیقی ایرانی را با موسیقی مدرن فاخر و نه گونه مبتذل آن، ترکیب کنیم که با روحیه امروز جامعه نیز همخوانی داشته باشد. شاید بخشی از فراموش شدن موسیقی ایرانی از آن رو باشد که در این راه ابتکار عمل کم صورت گرفته چراکه جوانان موسیقی سنتی را دوست دارند اما حوصله و صبر گوش دادن به آن را ندارند. ما می‌توانیم هما قابلیت‌ها را به شکلی امروزی به جوانان ارائه کنیم تا هم در داخل کشور و هم در عرصه جهانی، با استقبال مواجه شود. 
 وی با بیان این که موسیقی اصیل ایرانی و همچنین موسیقی اصیل غربی، روحانی و فاخر است، اظهار کرد: منظور من از تلفیق موسیقی مدرن و سنتی، نوع فاخر و اصیل آن است نه موسیقی‌های مبتذلی که بیش‌تر شیطانی‌اند تا روحانی. موسیقی اصیل ماندگار است و روحانی. استفاده از سبک مدرن و گونه‌های مدرن موسیقی باید با احتیاط صورت گیرد. 
 نجفیان افزود: موسیقی یکی از هدایای خدا به ماست و به اعتقاد من یکی از دلایل بروز نابهنجاری در جامعه از میان رفتن موسیقی اصیل است.

شنبه 15 مرداد 1390

ملودی مگ

shajarian shahnaz small تهیه بلیت کنسرت استانبول استاد شجریان

تهیه‌ی بلیت کنسرت استانبول استاد شجریان از طریق سایت دل‌آواز امکان‌پذیر است.
به گزارش مجله‌ی موسیقی ملودی اجرای آثار جدید در تور اروپایی محمدرضا شجریان و گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی از کشور ترکیه آغاز می‌شود.
کنسرت استانبول در تاریخ ۱۶ سپتامبر هم‌زمان با ۲۶ شهریور سال ۹۰ و در سالن‌ «مرکز کنگره‌ی استانبول» به روی صحنه می رود.
در این کنسرت ها آثاری از استاد جلیل شهناز، محمدرضا شجریان و مجید درخشانی در دو بخش سه گاه و بیات اصفهان برای اولین بار نواخته خواهد شد.
گفتنی است که فروش بلیت این کنسرت از سوی شرکت فرهنگی هنری دل‌آواز انجام می‌شود و علا‌قمندان برای تهیه بلیت به‌صورت تلفنی، می‌توانند با شماره تلفن ۸۸۷۱۷۳۵۰ (دل پخش) تماس بگیرند و برای خرید به صورت اینترنتی نیز به نشانی ticket.delawaz.com مراجعه کنند.
لازم به یادآوری است که استاد شجریان و گروه شهناز در ادامه تور اروپایی خود به شهرهای آمستردام – هلند(۳۰ سپتامبر ۲۰۱۱ )، بروکسل – بلژیک(۱ اکتبر ۲۰۱۱)، ماینز – آلمان(۳ اکتبر ۲۰۱۱)، برلین – آلمان(۱۴ اکتبر ۲۰۱۱)، هامبورگ – آلمان(۱۵ اکتبر ۲۰۱۱)، لندن – انگلستان(۱۸ اکتبر ۲۰۱۱)، ادینبورگ – انگلستان(۱۹ اکتبر ۲۰۱۱)، مونیخ – آلمان(۲۱ اکتبر ۲۰۱۱)، وین – اتریش(۲۲ اکتبر ۲۰۱۱)، گوتبرگ – سوئد(۲۷ اکتبر ۲۰۱۱)، استکهلم – سوئد(۲۹ اکتبر ۲۰۱۱)، کلن – آلمان(۳۰ اکتبر ۲۰۱۱) خواهند رفت.


چهارشنبه 12 مرداد 1390

پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران
عیادت هنرمندان از «جلیل شهناز» 
جمعی هنرمندان عرصه موسیقی به همراه مدیرعامل خانه هنرمندان ایران با حضور در منزل جلیل شهناز از او عیادت كردند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی موسیقی ایران، در این دیدار هنرمندان با حضور در منزل استاد، از آخرین وضعیت جسمانی و روند بهبودی این پیشكسوت حوزه موسیقی با خبر شدند. 
سرسنگی مدیر عامل خانه هنرمندان ایران اظهار كرد: توجه به هنرمندان و پیگیری امور اولیه این عزیزان از وظایف مسوولین فرهنگی بوده و می‌باست این روند برای تمام عزیزان هنرمند در حوزه‌های مختلف پیش‌بینی شود و به بخشی از وظایف آنان تبدیل شود. این اشتباه است كه در زمان نیاز خود و برای انجام برنامه‌ها به سراغ هنرمندان برویم بلكه باید سعی شود همواره و در همه شرایط در كنار هنرمندان بزرگ و تاثیر گذار كشورمان باشیم. 
جلیل شهناز متولد 1300 در اصفهان، از بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین نوازندگان تار و سه تار سده اخیر ایران است كه با استفاده از تكنیك‌های برجسته در شیوه تارنوازی توانست بسیاری از ردیف‌های موسیقی سنتی ایران را با تار بنوازد. او از كودكی به موسیقی علاقه‌مند شد و نواختن تار را در نزد "عبدالحسین شهنازی " و برادر بزرگ خود "حسین شهناز "، آغاز كرد. 
استاد "جلیل شهناز " با سفر و اقامت به تهران در دوران جوانی، به عنوان كارمند افتخاری شهرداری منصوب شد كه این زمان مصادف بود با پخش برنامه‌های تخصصی موسیقی از رادیو و تلویزیون كه جلیل شهناز از تكنوازان بی بدیل آن دوران بود و با پنجه و مضراب سحر آمیز خویش دل هر شنونده و بیننده‌ای را تسخیر كرد. 
این نوازنده تار در طول زندگی هنری خود با هنرمندان والای كشور از جمله حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، علی تجویدی، منصور صارمی، رضا ورزنده، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملك، حسن كسائی، محمد موسوی، تاج اصفهانی، اسدالله ملك، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری، حسین خواجه امیری، محمد رضا شجریان و ... همكاری داشته است. 
وی در دهه 1360 همراه با فرامرز پایور (سنتور)، علی اصغر بهاری (كمانچه)، محمد اسماعیلی (تنبك) و محمد موسوی (نی) "گروه اساتید " را تشكیل داد و توانست در سال1383 به عنوان چهره ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد.

شنبه 8 مرداد 1390

موسیقی ما





گزارشی از کنسرت حسین علیزاده و شهرام ناظری؛
«آی عشق آی عشق....»

موسیقی ما - گروه «دوستی» طی دو شب اجرای کنسرت «ترنمی در هوای بی‌چگونگی»، در شب‌های تابستانی تهران به صحنه رفتند. 

 سالن «میلاد» نمایشگاه‌ بین‌المللی تهران، شامگاه (چهارشنبه و پنج‌شنبه پنجم و ۶ مردادماه) مملو از مشتاقان و علاقه‌مندان موسیقی بود که آمده بودند شاهد هنرنمایی شهرام ناظری ـ شوالیه آواز ایران ـ و حسین علیزاده ـ نوازنده و آهنگ‌ساز ـ و دیگر اعضای گروه «دوستی» ـ که زمانی تعدادی از آن‌ها در گروه «چاوش» سال‌ها با هم بودند ـ باشند؛ اردشیر کامکار، سعید فرج‌پوری، محمد فیروزی، پژمان حدادی، بهنام سامانی، سیامک جهانگیری و روزبه رحیمی از جمله اعضای گروه «دوستی» هستند. 

گروه «دوستی» که این کنسرت را به «هـ. الف. سایه» به‌خاطر «نقش بزرگی که در روند اندیشه نسل امروز موسیقی ایران داشته»، تقدیم کرده است، درباره اجرا‌هایش عنوان کرده است: 

 «یاران

دلتنگ

تشنه‌لب

در جست‌وجوی هم

چو پرگار به یک نقطه رسیدند

به دوستی، به عشق

به نوازش آهنگی که از دیرباز طنین‌انداز بود. 

دو یار دیرین

سال‌ها در کنار هم، آثاری به یادگار گذاشتند که در تمام این دوران، تا به امروز، دوستی و همدلیشان باقی است. 

شهرام ناظری، حسین علیزاده

با یاران دیگر در کنار هم قرار می‌گیرند تا دیگر بار نغمه دوستی سردهند. 

گروه «دوستی» در نخستین‌ گام به شوق پرویز مشکاتیان و یاد عزیزش» نغمه‌ای از او می‌نوازد و می‌خواند، باشد که پیام دوستی را، هم‌صدا و همدل سر داده تا یاران دیگر در این مسیر همراه شوند.» 

در بخش اول برنامه با تشویق تماشاگران، شهرام ناظری، حسین علیزاده و پژمان حدادی به روی صحنه آمدند و کنسرت «در هوای بی‌چگونگی» را با بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی آغاز کردند. 

در ابتدا حسین علیزاده تارش را به دست گرفت و نواخت، بعد از دقایقی تک‌نوازی تار، پژمان حدادی با تمبک همراهی‌اش کرد و سرانجام شهرام ناظری، شعری از نیما یوشیج را خواند؛ 

‌شعرهایی که بنا بر اعلام گروه، با توجه به حس لحظه انتخاب می‌شد: 

 «ری‌را.... ری‌را.... 

دارد هوای آنکه بخواند

در این شب سیا. 

او نیست با خودش. 

او رفته با صدایش، اما

خواندن نمی‌تواند. 

یک شب، درون قایق، دلتنگ

خواندند آن‌چنان

که من هنوز هیبت دریا را

در خواب

می‌بینم.» 

شهرام ناظری در ادامه بخش دیگری از شعر پدر شعر نو ایران را خواند: 

ری‌را... صدا می‌آید امشب

از پشت کاج که بند آب

برق سیاهتابش تصویری از خواب

در چشم می‌کشاند. 

گویا کسی است که می‌خواند...» 

همچنان تار علیزاده و تمبک پژمان حدادی می‌نواختند که ناظری باز با توجه به حس لحظه‌، سراغ شعرهایی از احمد شاملو رفت: 

 «همه

لرزش دست و دلم

از آن بود

که عشق پناهی گردد، 

پروازی نه

گریزگاهی گردد. 

آی عشق آی عشق

چهره آبی‌ات پیدا نیست

... 

آی عشق آی عشق

رنگ آشنایت پیدا نیست....» 

پس از این قطعه، شهرام ناظری، حسین علیزاده و پژمان حدادی صحنه را ترک کردند و دقایقی بعد با همراهی بقیهٔ اعضای گروه «دوستی»، اردشیر کامکار، سعید فرج‌پوری، محمد فیروزی، بهنام سامانی، سیامک جهانگیری و روزبه رحیمی در پی تشویق تماشاگران به صحنه آمدند و در بخش «آواز دشتی»، قطعه «خزان»، از ساخته‌های حسین علیزاده از مجموعهٔ «شورانگیز»، اجرا شد و سپس اردشیر کامکار و سعید فرج‌پوری برای دقایقی دونوازی کمانچه کردند. 

در بخش پایانی بخش اول کنسرت گروه «دوستی»، تصنیف «به شکوفه به باران» از ساخته‌های زنده‌یاد پرویز مشکاتیان با شعری از محمدرضا شفیعی‌ کدکنی به اجرا درآمد. 

شهرام ناظری در این بخش خواند: 

- «به کجا چنین شتابان؟» 

گون از نسیم پرسید. 

- «دل من گرفته زین‌جا، 

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟» 

- «همه آرزویم، اما

چه کنم که بسته پایم...» 

- «به کجا چنین شتابان؟» 

- «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم.» 

- «سفرت به خیر! اما تو و دوستی خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی، 

به شکوفه‌ها، به باران، 

برسان سلام ما را.» 

در ادامه با تنفسی ‌۳۰دقیقه‌یی، بخش دوم کنسرت «ترنمی در هوای بی‌چگونگی» آغاز شد. 

در بخش دوم، «راست پنجگاه»، مقدمه راست با تصنیف «نقاش چین» آغاز شد و سپس «زنگ ش‌تر» در دو بخش «صورتگر نقاش» با شعری از مولانا و «ساز و آواز» با شعری از حافظ به اجرا درآمد. 

شهرام ناظری با همراهی نوازندگان گروه «دوستی» خواند: 

 «صورتگر نقاشم، هر لحظه بتی سازم

وانگه همه بت‌ها را، در پیش تو بگذارم....» 

و در ادامه: 

 «در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند / من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند....» 

در ادامه، چهارمضراب، ساز و آواز، قطعه «عاشق‌کشی» با شعری از مولانا و نثر بایزید بسطامی اجرا شد و سپس تصنیف‌های «ساقیا» و «بی‌گاه شد» از شعرهای مولانا اجرا شد. 

شهرام ناظری خواند: 

 «روشن‌تر از خاموشی، چراغی ندیدم. 

و سخنی، به از بی‌سخنی نشنیدم.....» 

و در بخش دیگر: 

 «بی‌گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد

خیزید‌ای خوش‌طالعان! وقت طلوع ماه شد...» 

در ادامه، قطعات «صورتگر نقاش» از ساخته‌های شهرام ناظری و چهارمضراب «عاشق‌کشی»، «ساقیا» و «بی‌گاه شد» از ساخته‌های حسین علیزاده اجرا شد. 

در پایان کنسرت «ترنمی در هوای بی‌چگونگی» به در خواست مردم، گروه «دوستی» دو قطعه کردی نواختند. 

کنسرت گروه «دوستی» تا هشتم مردادماه در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران به همت‌مؤسسه فرهنگی - هنری ققنوس به صحنه می‌رود.


منبع : ایسنا

شنبه 8 مرداد 1390

پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران


گفت‌و‌گوی دل‌آواز با محمدرضا شجریان 
«ربنا» متعلق به همه مردم است 
شجریان گفت: من از این ربنا نه بهره ای می برم و نه شهرتم را زیادتر می کند، من کارم را 32 سال پیش انجام داده ام و آن را به مردم هدیه داده ام. حالا برای ثواب یا وجدانم باشد این ربنا مال مردم است و من هم اجازه ندارم این را از مردم دریغ کنم. به همین دلیل رادیو و تلویزیون هم نمی تواند ربنا را از مردم دریغ کنند یا ربنای دیگری را جایگزین آن کند.

پایگاه اطلاع‌رسانی موسیقی ایران: روابط‌عمومی شرکت دل‌آواز منتشرکننده آثار محمدرضا شجریان استاد آواز ایران در آستانه ماه مبارک رمضان، گفت‌وگویی که با این هنرمند برجسته کشور انجام داده است که در ادامه می‌آید. 
تابستان سال 1358 محمدرضا شجریان در استودیو ربنا را بدون تکرار در ضبط خواند تا مشقی برای هنرمندان شود. اما این اثر بدون اجازه استاد آواز ایران به پخش رسید. اثری که در 32 سال اخیر به راحتی جای خود را در دل های مردم پیدا کرد و  امروز به عنوان اثری ماندگار شناخته می‌شود.
 
·         32 سال از خواندن ربنا می گذرد، بعد از گذشت  این مدت، هنوز این آواز شنیدنی و خاطره برانگیز است، ایده اول ساخت این کار چگونه شکل گرفت؟
سال 58 تغییرات و تحولاتی در رادیو مخصوصا در بخش موسیقی در حال شکل گیری بود. در آن سالها مدیران رادیو تصمیم داشتند تولید موسیقی در رادیو را تعطیل کنند و تولید شده های بیرون را بخرند. جلساتی با مدیران رادیو گذاشتیم و در این جلسات خیلی تلاش کردیم مدیران را راضی کنیم که نیروهای خوب را نگه دارند و عده دیگر را بازنشسته کنند. در این جریان‌ها بود که رئیس وقت رادیو آقای وجیه‌اللهی که فردی تحصیلکرده و روشنفکر بود از من موکدا و مرتبا می خواست با توجه به تغییرات و تحولات سیاسی و مذهبی ایران برای پخش آثار جدید قبل از افطار طرحی انجام بدهم. آنها نمی‌خواستند آثار دوره قبلی را پخش کنند. به ایشان گفتم سالهاست من از آن فضا دور شدم و راه من با موسیقی و ارکستر تعریف شده است و این کار الان من نیست. اما ایشان گفت که فقط شما می‌توانید و ما تنها شما را داریم و از من خواست برای دم افطار، مناجات‌ها و اذان کاری انجام بدهم. من خودم را از وزارت کشاورزی آن دوران به رادیو منتقل کرده بودم و کارمند رادیو محسوب می‌شدم. پذیرفتم اینکار را انجام بدهم. کلاسی برای افرادی که قرار بود دعای سحر و مناجات بخوانند گذاشتم که با این افراد نحوه درست خواندن را کار کنم. تابستان سال 58 بود که آموزش این عده را شروع و پس از مدتی هم ضبط این آثار را آغاز کردم. قرار شد برای دم افطار هم برنامه ضبط كنیم و از من خواستند که برای برنامه های دم افطار هم فکری بکنم. برنامه‌های دم افطار دوران قبل از انقلاب را  مرحوم ذبیحی بسیار عالی خوانده بود و من تمام کارهای او را از  نوجوانی شنیده بودم و مناجات حضرت امیر را با صدای او از حفظ بودم. با این حال پذیرفتم که این کار را بکنم.
*کار دشواری را پذیرفتید، چرا که تغییر ذائقه مخاطب بسیار دشوار است.
باید بدانیم عادت را از مردم نمی‌توان گرفت. مردم به ربنا و دعای سحر مرحوم  ذبیحی و اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی عادت کرده بودند. نمی شد به این راحتی این عادت را در مردم  تغییر داد. پس باید براساس  آن حال و هوا حرکت می کردم، اما در عین حال می‌خواستم اثر ویژگی های خاصی نیز  برای خودش داشته باشد تا بتوان این را نیز به مردم بقبولانیم و کار جدید را جایگزین کرد. ظهر آن روز همان آیاتی را که مرحوم ذبیحی خوانده بود پیدا کردم و دو آیه دیگر نیز از سوره آل عمران و بقره پیدا کردم و یک مطالعه ذهنی کردم که چگونه آن را بخوانم تا علاوه بر نزدیک بودن به کار مرحوم ذبیحی کار جدیدی باشد. به این فکر کردم باید آوازی باشد که علاوه بر اینکه تقلید نباشد، از اصل اثر هم خیلی دور نباشد.  مجددا به مسئولان گفتم که سالهاست مخاطب من را به عنوان خواننده آواز می‌شناسد، اگر بخواهم ربنا بخوانم، اذان بگویم ممکن است مخاطب من را نپذیرد و این کار زیبا نیست. چون مردم فکر  می کنند حالا که جمهوری اسلامی سركار آمده، شجریان که تا دیروز آواز می خواند، امروز دعا می‌خواند و اذان می‌گوید و ممکن است نپذیرند و از سوی دیگر افراد دیگری که به صدای من عادت کردند هم ممکن است بپرسند که چرا شجریان آواز را رها کرده است و دعا  می‌خواند. برای من این کار بسیار سخت بود. به همین دلیل به آنها گفتم که من به شما کمک می کنم و به دیگران آموزش می دهم تا  آنها بتوانند ربنا و دعا بخوانند اما خودم این کار را نمی کنم. قبول کردند. رفتم استودیو و «ربنا»  و «مثنوی افشاری» را بدون هیچ تکرار و تصحیحی خواندم. اثر ضبط شده را  به 4 نفر از هنرمندان مورد نظر دادم و از آنها خواستم که تمرین کنند تا برای ضبط آماده بشوند. آقای قاسم رفعتی «مثنوی افشاری» را زیبا خواندند. اما با اینکه روانشاد صالحی قرآن خوان حرفه‌ای بودند و صدای خوبی هم داشتند، هرچه تلاش کردند نتوانستند آن طوری كه مد نظر من بود، ربنا را بخوانند. بالاخره با کمک و راهنمایی‌های من بعد از 20 روز تمرین برای ضبط آماده شدیم و  به استودیو رفتیم. در استودیو هم سه نفری که بنا بود ربنا را بخوانند بارها خواندند و نشد تا اینکه  من بخشی از ربنا را   می خواندم، این بخش را تکرار می کردند تا توانستیم این ربنا را ضبط کنیم. شروع به ویرایش و تصحیح این آثار کردم . از 4 بعد از ظهر تا 3  صبح کارها را تک و تنها در رادیو تصحیح می کردم تا اثر مناسبی برای پخش در ماه رمضان آماده شود. کارها را 2 روز مانده به ماه رمضان آماده کردم و به رئیس رادیو ارائه كردم. اما از همان موقع و حتی قبل‌تر آن  فریدون شهبازیان که کار من را شنیده بودند، اصرار می‌کردند که با صدای خودم پخش شود. و من هم مصرانه می‌گفتم که صدای من نباید اینگونه پخش بشود، هیچ اجازه ای به آنها برای پخش ندادم. از همان زمان هم تصمیم گرفته بودم که دیگر در رادیو کار نکنم به آقای وجیهی الهی اعلام کردم که دیگر به رادیو نمی‌آیم. اما روز اول ماه رمضان دیدم ربنایی را که خودم خوانده ام از رادیو پخش شد.
*یعنی بدون اجازه شما؟
بله. زنگ زدم به آقای وجیهی الهی. دیدم ایشان خیلی خوشحال هستند و می خندند. گفت که این تیر از کمان رها شده  و من این را کپی کردم و به همه رادیوها و  شهرستان‌ها دادم  و همه اینکار را پخش کردند. اعتراض کردم اما او خندید و گفت که ما برنامه به این خوبی را از دست نمی دهیم و اینکار را باید همه مردم بشوند. آن موقع به هیچ کس هم  گفته نشد که این اثر را چه کسی خوانده است. به آنها گفتم که هیچ حق ندارید که بگوئید این اثر را من خوانده ام. آن زمان مردم فکر می کردند که این اثر را یکی از قاریان حرفه ای خوانده و من طوری این اثر را خوانده بودم که صدای من مشخص نبود. اما هربار که این اثرها پخش می شد من عصبی می شدم، چرا که من این کارها را برای پخش نخوانده بودم و به عنوان درس و آموزش ضبط کرده بودم تا بقیه تمرین کنند. بعد از این هم دیگر رادیو تلویزیون نرفتم و بعدها کلاس های آموزشی ام را در رادیو و تلویزیون تعطیل کردم و تا سال 61 که هیج جا ظاهر نمی شدم، فقط در خانه بودم و به پرورش گل و گیاه می پرداختم.
*به خاطر دلزدگی از پخش این کارها بود که خانه نشین شدید؟
خیر، فضای موسیقی آن دوران، فضایی نبود که ما به آن دل خوش کنیم. ارتباطم را با کانون چاووش  هم قطع کرده بودم چرا که در آنجا بعضی ها دیدگاه های سیاسی شان را اعمال می کردند که مورد تائید من نبود. پس از سالها اولین کنسرتمان «آستان جانان» را با پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر در سفارت ایتالیا برگزار کردیم که اولین کار من بعد از انقلاب بود.
*و در این مدت ربنا هم همچنان پخش می شد؟
بله همچنان ربنا با صدای من پخش می شد.
*کی اعلام کردید که خواننده این اثر شما هستید؟
زمانی که دیدم مردم این کار را خیلی دوست دارند و هی می پرسند که این اثر را چه کسی خوانده است. وقتی به اطرافیان و به شکل خصوصی می گفتم که این اثر را من خوانده ام و بدون اجازه من پخش شده، همه تعجب می کردند که چطور من این کار را خوانده ام. اما زمانی که دیدم مردم متوجه می شوند که من اینکار را به این دلیل  نخواندم که با شرایط روز خودم را هماهنگ کنم، اعلام کردم که این اثر را من خوانده ام.
*بازتاب ها چطور بود؟
مردم هرگز از من ایراد نگرفتند که چرا این اثر را خواندی، همه می‌گفتند که چه کار زیبا و دلنشینی است. یکی از دوستان تعریف می کرد که یکی از قاری های بزرگ مصر به اسم غَلوَش در ایران بوده که ربنا را می شنوند. از این کار یک کپی می خواهد تا ببیند می تواند این را بخواند یا نه؟ بعد از دوسال دوستم او را مجددا می بیند و این قاری به او می گوید «کار من نیست.» چرا كه خواندن اوجی که در خواندن ربنا هست کار هر خواننده ای نیست.
*در آلبوم «به یاد پدر» ربنا هم هست، آیا این اثر را باز خوانی کردید یا همان ربنا اولیه را حفظ کردید؟
نه همان ربنا را گذاشتم. من هرگز این اثر را بازخوانی نمی کنم. چرا که مردم با آن کار ارتباط گرفته اند و نت به نت زمان بندی آن را می شناسند.
*لحن ربنا را چگونه انتخاب کردید؟
لحنی که من برای این اثر انتخاب کردم چیزی بین قرائت قرآن و آواز خواندن است. چون کلمات عربی خوانده می شود باید موسیقی متناسب خودش انتخاب بشود، با اینکه من این لحن را به خوبی بلدم اما نمی خواستم که صرفا لحن ربنا قرائت قرآن باشد. من این لحن را به خوبی بلدم ومی خواستم که ربنا ایرانی پسند باشد. به عنوان مثال اذان موذن زاده اردبیلی بیات ترک است و به همین دلیل  مردم این اذان را دوست دارند. من هم مرکب خوانی و سه گاه را برای ربنا انتخاب کردم که هم در قرائت قرآن از آن استفاده می کنیم هم در آواز. تا  هم کسی كه به عربی و قرآن آشنا است لذت ببرد و هم کسی که از آواز ایرانی شناخت دارد.
*سالها ربنا پخش می شد بدون اینکه نامی از شما برده شود و طبیعتا در این مدت با شنیدن ربنا احساس کرده‌اید که می شد این قسمت را بهتر خواند، می خواهم بدانم که  چه زمانی دلتان با پخش این اثر صاف شد؟
5 یا 6 سال که از پخش ربنا گذشت، به این حس رسیدم که ای کاش آن زمان ضبط بعضی از قسمت ها را تکرار می کردم تا کیفیت کار بهتر می شود. به این فکر رسیدم حالا که مردم با ربنا ارتباط برقرار کرده اند، مجدد ربنا را ضبط کنم و اشکالات ریز آن را برطرف کنم. اما فکر کردم که در این 5 سال مردم به این ربنا عادت کرده اند و نت به نت آن را حفظ هستند. اگر بخواهم آن را مجدد بخوانم، هرچند بهتر و پخته‌تر خواهم خواند، اما مردم آن ربنا را پذیرفته و دوستش دارند و من هر کاری بکنم نمی توانم ربنای جدید را جایگزین ربنای قدیم بکنم. بنابراین فکر کردم بهتر است من به عادت مردم احترام بگذارم، و به دنبال این نروم که ربنا  را دوباره بخوانم، من که از اول دوست نداشتم صدای من اینطوری پخش بشود. اما زمانی که دیدم  مردم با آن ارتباط گرفته اند و حال و هوایی با ربنا دارند فکر کردم، بهتر است ربنا به همان شکل اول خود باقی بماند. اما سوال من اینست که کسانی که در رادیو و تلویزیون تصمیم گیرنده هستند و اغلب هم تصمیمات بسیار ناآگاهانه و ناشیانه می‌گیرند چرا به این نکته توجه ندارند که  نمی‌توانند عادت مردم را از آنها بگیرند. من به احترام سیلقه مردم به خودم اجازه ندادم که بیایم ربنای بهتری بعد از 6 سال بخوانم اما این افراد چطور می توانند ربنای دیگری به جای آن بگذارند. بهتر است آنها  کار دیگری تولید کنند تا بتوانند جایگزین ربنای فعلی بشود. می دانم که در رادیو و تلویزیون بسیار هزینه کردند تا ربنای شجریان را کس دیگری بخواند. اما باید بگویم که ربنایی که من خواندم و مردم آن را قبول کرده اند به این راحتی جایگزین نمی شود، مگر یک نفر دیگر بیاید چیزی دیگری بخواند.
*عادت مردم را به این سرعت نمی توان تغییر داد، خصوصا اینکه نزدیک به 30 سال است که ربنای شما با ماه رمضان عجین شده است.
مردم 30 سال است با این ربنا پای سفره  افطار می نشیندند و با آن خاطره دارند. من هرگز به خودم اجازه ندادم که این ربنا را از مردم بگیرم و آن را از آنها دریغ کنم. سال 74 در نامه ای به آقای لاریجانی، رئیس وقت تلویزیون نوشتم که تنها موردی که اجازه می دهم صدای من از تلویزیون پخش شود، ربنا است که من آن را به مردم هدیه داده ام. من از این ربنا نه بهره ای می برم و نه شهرتم را زیادتر می کند، من کارم را 32 سال پیش انجام داده ام و آن را به مردم هدیه داده ام. حالا برای ثواب یا وجدانم باشد این ربنا مال مردم است و من هم اجازه ندارم این را از مردم دریغ کنم. به همین دلیل رادیو و تلویزیون هم نمی تواند ربنا را از مردم دریغ کنند یا ربنای دیگری را جایگزین آن کند.
* قبل از انقلاب، مرحوم ذبیحی ربنا و دعای مناجات قبل از افطار را خوانده بود و طبیعتا هم مردم به آن صدا عادت کرده بودند، اما امروز مخاطبان ربنای مرحوم ذبیحی نیز به ربنای شما عادت کرده اند. چه کردید که بتوانید این روند را تغییر بدهید.
هنرمند باید کارش را خوب بلد باشد. من از کودکی خواندن قرآن را آموخته بودم و با  آن زندگی کرده بودم و تمام وجودم خوانندگی در آن زمینه بود. از 18 سالگی به بعد که از خانه پدر بیرون آمدم، راه موسیقی پیش گرفتم در حالی‌که پیش از آن خواندن قرآن مثل زبان مادری‌ام بود. از سوی دیگر کارهای مرحوم ذبیحی را شنیده بودم و کارهای قاری‌های بزرگ عرب را شنیده و تمرین کرده بودم و این کار را خوب بلد بودم. در کار ما همه چیز در تکنیک خلاصه نمی‌شود. اگر کارتان را خوب بلد باشید و از روی صداقت کار کنید روی مردم تاثیر خیلی خوبی خواهد گذاشت. احتمالا این موارد روی مردم تاثیر گذاشته است و باعث شده که ربنا جاودانه بشود. زمانی که ربنا را خواندم برایم حالت مناجات داشت.
*یعنی ارتباط درونی برایتان شکل گرفته بود؟
ارتباطی از ته دل بود. مثل فردی که دم افطار با خدای خودش نجوایی دارد. زمانی که آدم می خواهد با خدای خودش حرف بزند با خلوص کامل حرف می زند. زمانی که این حال و هوا درست در درون انسان باشد، حتی اگر صحبت هم بکند، قطعا تاثیر خودش را می گذارد. سوای آن من تکنیک‌هایی بلد بودم و تجربیاتی داشتم که قطعا در کار تاثیر می گذاشت. صرف نظر از ربنا، من در دیگر برنامه های موسیقی نیز مردم و هوش آنها را باور دارم و می‌دانم که مردم هوشمند هستند.  زمانی که به این موارد اعتقاد دارید دیگر نمی‌شود به مردم دروغ گفت و به همین دلیل مردم شما را باور می‌کنند. من کار سیاسی نمی‌کنم اما به عنوان هنرمندی که در جامعه زندگی می‌کند حق دارم که شرایطی را که در جامعه پیش می‌آید قضاوت کنم. قاضی که نباید قوم و خویش یکی از طرفین باشد؛ قاضی در هر صورت قضاوتش را می‌کند. من به عنوان یک داور درباره اینكه مردم چه می خواستند و چگونه جواب شنیدند اظهار نظر كردم. حالا اگر  مسئولان عصبانی هستند، باشند. حقیقت را كه نمی‌شود کتمان کرد. وقتی راه درست را می‌رویم تحت هیچ شرایطی نمی توانیم آن راه را عوض كینم. این اعتمادی که مردم به من و صدای من دارند، باعث شده که جایگزین کردن ربنا دشوار و حتی غیرممکن شود. من ربنا را به مردم هدیه کردم و مال مردم هم هست، اگر ربنا را تلویزیون و رادیو پخش نکند، مردم خودشان آن را پخش می‌کنند.
*این دومین بار است که شما پخش آثارتان را از رسانه تلویزیون و رادیو ممنوع کردید، اولی مربوط به سال 74 بود اما قبل‌تر از آن نوروز 73 شما به تلویزیون آمدید وحتی دعای تحویل سال را خواندید. در این فاصله یکساله چه پیش آمد که این عکس‌العمل شما را در پی داشت؟
من از روز اول دوست نداشتم که صدای من از رادیو و تلویزیون پخش شود. می دانم تصنیف سپیده یا ایران ای سرای امید را خود آقای لطفی به تلویزیون داد که پخش بشود. چرا که این یک کنسرت بود و نوار ضبط شده آن را فقط من، آقای لطفی و کانون چاووش داشتیم. تا یک روز از لطفی پرسیدم که تلویزیون این تصنیف را چطوری به دست آورده؟ گفت که من دادم. یادم هست به لطفی گفتم که اشتباه کردی و من دوست ندارم صدای من از رادیو و تلویزیون پخش بشود. اواخر سال 57 و اوایل سال 58 خیلی از افراد اصرار می کردند که من در رادیو بخوانم اما من قبول نمی کردم. اما صدای من و کارهای من را پخش می کردند. یادم هست سال 59 یا 60 بود که محمد هاشمی رییس وقت صدا و سیما به اطرافیان من پیغام می داد تا من در رادیو و تلویزیون کار کنم. من کاری با تلویزیون نداشتم، فقط می رفتم در رادیو تدریس می کردم. چرا که من به رادیو و تلویزیون برای تدریس و تحقیق در آرشیو منتقل شده بودم. هرچند که رئیس موسیقی رادیو از من خواهش می کرد که من در شوراها شرکت کنم اما من نمی رفتم. حتی برای من ابلاغیه فرستاد باز من نرفتم. و گفتم که من فقط تدریس می‌کنم، شاگرد و زمان كلاس‌ها را هم خودم انتخاب می کنم. پیام های زیادی برای رفتن به رادیو به من داده شد. حتی مدیر وقت رادیو برای من اخطاریه فرستاد که پرداخت حقوق شما بستگی به شرکت شما در جلسه ها دارد. حقوق من مگر چقدر بود؟ چیزی حدود 30 هزار تومان بود. خنده ام گرفت. یک روز که رفتم رادیو، به او زنگ زدم که به دفتر من بیاید. به او گفتم درست است که شما مدیر هستید اما مدیر خوب کسی است که تک تک آدم ها را بشناسد و از توانایی های آنان خبر داشته باشد تا بتواند با آنها کار کند. گویا من را نمی شناسید که این نامه را به من نوشتید. در پاسخ به من گفت که این نامه اشتباه شده است. به او گفتم حواست باشد دیگر این اشتباهات را مرتكب نشوی. شما در جایگاهی نیستی که برای من اخطاریه بنویسی. همین تدریس را هم از فردا تعطیل می کنم. از فردای آن روز به رغم مخالفت آنها دیگر به رادیو هم نرفتم و به وزارت کشاورزی برگشتم و آن جا هم خودم را بازنشسته کردم. همان موقع ها محمد هاشمی از من می خواست به رادیو بروم که من نمی رفتم. می گفت که در رادیو تدریس می‌کنید اما پیش ما نمی آیید؟ تا اینکه یک روز آقای صادق طباطبایی که از دوستان نزدیک من بود به من تلفن زد و گفت که من دفتر محمد هاشمی هستم و گفت ایشان اصرار دارند که شما راببیند و من را واسطه کردند که بگویم یا شما بیاید پیش ایشان یا ایشان بیایند پیش شما. قرار گذاشته شد که به خانه آقای طباطبایی برویم. خودشان بودند و رییس شبکه دو و من هم با محمد موسوی رفتیم سر قرار. آقای هاشمی خیلی   صحبت کردند و از من خواستند که همکاری کنم بعد از كلی مذاكره در نهایت من گفتم که شما در جایگاه مدیر تلویزیون هرکاری که بخواهید می توانید انجام بدهید اما من در کارم جایگاهی دارم که حاضر نیستم با هیچ چیز دیگری عوض کنم. من می خواهم همان شجریانی که هستم باقی بمانم. خیلی اصرار کردند. آخر گفتم که باشد اگر شما این 4 هنرمندی را که من نیاز دارم به رادیو بیاورید، من هم می‌آیم. بعد هم گفتم اگر من برنامه تهیه کنم، خودم زمان پخش آن را تعیین می کنم.
*سنگ بزرگ انداختید جلوی پایشان.
بله چون می دانستم افراد دیگری برای پخش برنامه ها در تلویزیون تصمیم می گیرند و به من چنین اجازه ای نمی دهند. در آخر هم آقای هاشمی گفت که در شرایط تجدید نظر کنید، ما همیشه منتظر آمدن شما هستیم. که من گفتم نه من هیچ وقت به تلویزیون و رادیو نمی آیم. هیچ وقت دوست نداشتم که در تلویزیون کار کنم اما آثار من مدام از تلویزیون پخش می شد. من هم مدام با ارسال پیام هایی اعتراض می کردم اما فایده ای نداشت. تا اینکه دیدم کلیپ ساخته اند. کلیپی که هیچ ربطی هم به آواز من نداشت. آن زمان آقای لاریجانی مدیر رادیو و تلویزیون بودند. اعلام کردند که اساتید بیایند و هرچه که آنها بگویند من انجام می دهم. من چند باری در جلسات شرکت کردم و ایشان هم حرف‌های قشنگی زدند و من هم حرف‌های قشنگ‌تری زدم. در این جلسات استاد پایور واستاد تجویدی و اساتید دیگری هم بودند تا سیاست های تلویزیون در پخش آثار موسیقی را تعیین كنند. بعد از جلسات ایشان به من گفتند که آقای شجریان اگر شما  آستین هایتان را بالا بزنید و بیاید اینجا همه مشکلات ما حل می شود. من دیدم الان بهترین موقعی بود که من به مردم بگویم من 17 سال است پایم را در تلویزیون نگذاشته‌ام و در مصاحبه تلویزیونی مردم این نکته را  از زبان خودم بشنوند. همان زمان دعای تحویل سال و یک بهاریه را خواندم. و بعد از گفتن این نکته دیگر تلویزیون نرفتم. هرچه آقای لاریجانی تماس گرفتند دیگر نرفتم.
*تا سال 74 که پخش آثارتان را از تلویزیون ممنوع کردید؟
بله. اما روند پخش آثار من از تلویزیون ادامه داشت، کلیپ هم که می ساختند. دیگر من وارد عمل شدم و نامه ای خطاب به مدیر رادیو و تلویزیون نوشتم و رونوشت آن را به روزنامه ها ارسال کردم و فقط اجازه دادم که ربنا پخش بشود و اعلام کردم که ربنا از آن مردم است.
*اما بعد از مدتی فضا آرام شد، و تلویزیون مجددا پخش کارهای شما را شروع کرد، اما عکس العملی از سوی شما دیده نشد؟
چه کاری باید می‌کردم. تنها راه حلش این بود که به دادگستری شکایت می کردم که روندی طی می شد که خیلی اداری بود. من نمی خواستم کسی را زندانی و جریمه کنم. فقط می خواستم به آنها بقبولانم که اشتباه کردند و اجازه ندارند که این کارها را پخش کنند. تلویزیون بابت هیچ کدام از برنامه ها نه هزینه و نه زمانی صرف کرده بود. این برنامه ها به هزینه شخصی من تولید و پخش شده و برای مجوز آن هم یکسال در نوبت بودیم.
*یعنی در دورانی که اعتراضی از سوی شما شنیده نشد، بازهم از پخش آثارتان ناراضی بودید؟
بله بازهم پیام می دادم که حق ندارید کارهای من را پخش کنید. من نمی توانستم و نمی خواستم از آنها جریمه بگیرم اما دوست هم نداشتم که کارهای من را پخش بکنند. من هیچ وقت رضایت نداشتم تا جریان انتخابات پیش آمد و من وکیل گرفتم که جنبه قانونی به اینکار بدهم.
*با این شرایط همچنان ربنا متعلق به مردم است؟
بله این ربنا همچنان متعلق به مردم است.
 
گفت‌وگو از ندا انتظامی

شنبه 8 مرداد 1390

موسیقی ایرانیان

به هیچ نهاد دولتی رو نمی‌اندازم

گفت‌وگو با شهرام ناظری به بهانه کنسرت مشترک با حسین علیزاده

روزگار- ابوالحسن مختاباد: شهرام ناظری در سیر تاریخی آواز ایران یک استثناست و این استثنا را هم خداوند بر آن صحه گذاشت. صدایی به او بخشید که تقریبا از نظر جنس و ساختار صوتی نمونه و مثالی ندارد ، در کنار آن او را در وادی هایی قرار داد تا همانند عاشقی بی قرار یک دم از کوشش و تلاش در جهت ارتقای آگاهی های خود نسبت به موسیقی آوازی ایران دست نشوید کاری که او روی شعر مولوی کرد در شناساندن این شاعر به بسیاری از غربیان تاثیری جدی داشت .

نگارنده خود به یاد دارد زمانی که با خانم کلارا خانس ، از دوستان احمد شاملو و مترجم آثار او به ایران آمد و خواستار ملاقات با آقای ناظری شد ، در دیداری که من و خواهر زاده و دوست شاعر پیشه ام ( محسن عمادی ) با آقای ناظری در منزل شان در بام تهران داشتیم ( یکی دو سال بعد از فوت شاملو ) خانم خانس گفت صدای ناظری باعث شد او به ادبیات فارسی و مولوی علاقه مند شود . صدایی که ابتدا در سالهای میانی دهه 60 آن را در اسپانیا شنید و شگفت زده شد که گویی این صدا از اعماق تاریخ منتشر میشود . همانجا که همانند شخصی جادو شده در پی آن رفت تا بفهمد این صدا چه در خود دارد و از چه زبانی با مخاطبانش سخن میگوید .  بسیاری دیگر هم با صدای ناظری چنین وضعیتی پیدا کرده اند … از آن رزمنده ای که در جبهه های جنگ « اندک اندک » و « کاروان شهید » را زمزمه میکرد تا آن راننده کامیون تا آن پزشک و مهندس و دکتر و دانشجو و جوان و ….همه و همه از صدای ناظری خاطرات خوب و خوشی در ذهن و ضمیر دارند . ناظری در سپهر موسیقی آوازی ایران جای خاصی داشته و دارد ، تجربه های او در تمامی سنین ، میوه های پر منفعت و برکت خیزی را برای موسیقی آوازی ایران به همراه داشته است .

همچنان که در شناساندن برخی قله های شعری ایران همانند مولوی و در یم دهه اخیر فردوسی نقشی خیره کننده داشته است .او چند سالیست که سر در گریبان شاهنامه کرده است و با این شعر و شاعر حکیم اش است دمخور است . همچنان که بامولوی عجیب دمخور شد و البته خود چنان که میگوید علاقه اش به موسیقی حماسی ایران سبب شد ابتدا به مولوی و اینک توسط خود مولوی به سمت فردوسی و شاهنامه کشیده شود . زمانی که آواز اساطیر به بازار موسیقی آمد نخستین حرکتهای اودرباره موسیقی آوازی و شاهنامه شکل بیرونی به خود گرفت . اما کاری که ناظری در باره شاهنامه حکیم فردوسی کرد ، به اعتقاد اهل فن بیشترین هم خوانی و همقرایی را با شعر فردوسی و موسیقی ایجاد کرده است . گفت و گوی ما با استاد ناظری یک ماه قبل انجام شد و هدف هم این بود که به اطلاعات دقیق تری از چگونگی کارش با شاهنامه فردوسی برسیم ، رفت و برگشت چند باره مصاحبه کار را به تاخیر انداخت اگرچه سبب شد این اطلاعات دقیق تر و صحیح تر شوند . در هر حال این گفت و گو را زمانی میخوانید که آقای ناظری و گروه دوستی به سرپرستی حسین علیزاده در صدد اجرای کنسرتی در تالار میلاد نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ( 5 تا 9 مرداد ) هستند . بحث با آقای ناظری با چگونگی این همکاری شروع شد و عمده آن به طرح دراز مدتش درباره شاهنامه فردوسی اختصاص میابد …

برای مشاهده اصل مصاحبه با شهرام ناظری و نیز یادداشتها و مصاحبه های هنرمندان موسیقی چون حسین علیزاده ، حسین پرنیا ، سعید فرجپوری و بهنام سامانی و نظراتشان درباره گروه دوستی و شخص شهرام ناظری لینک زیر را کلیک نمایید.

دانلود صفحه موسیقی روزنامه روزگار

  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  

آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :